لئوی عزیز
با عرض پوزش بسیار ،این نامه را برای کس دیگری خواهم نوشت .پس مخاطب این نامه را عوض میکنم
زینب عزیزم
گاهی وقت ها آدم ها میروند تا با آدم های دیگری زندگی را تجربه کنند آنها برنمیگردند اما برایت تمام میشوند.
گاهی وقت ها هم آدم ها میروند چون مجبور به رفتن میشوند و میدانی که یک روز خواهند برگشت.
وگاهی هم آدم ها میروند تا هیچوقت هیچوقت برنگردند.(این غم انگیزترین نوع رفتن است)
تو هیچوقت هیچوقت برنمیگردی اما من هنوز هم تولدهایت را با خودم جشن خواهم گرفت. شمع هایت را برایت خاموش خواهم کرد و موقع خاموش کردنشان به جایت آرزو خواهم کرد.اما به این آسانی ها هم نیست. وقتی که جشن تولدت را تمام میکنم تازه نبودنت خودش را به در و دیوار دلم میکوبد و من دیگر نمیدانم باید چه کار کنم.
باید چه کارکنم که از حجم اندوه این رفتن بی مقدمه ات بکاهم؟باید این تولدهای بیست و چندسالگی های بعدیت را چطور جشن بگیرم که برایم اینقدر غم انگیز جلوه نکند؟!برای خواب هایم چه چیزی تجویز کنم که تو به حرف بیایی و آن طور بی سروصدا توی خواب نگاهم نکنی؟!
با این رفتن های بی بازگشت باید چه کرد که زندگی جهنم نشود؟با اینکه باورم نمیشود ،با اینکه تمام آن روزها را کابوس میدانم اما . . .
اگر مُردهای، بیا و مرا ببر ،
و اگر زندهای هنوز،
لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی ...
بیانصاف !
تولدت مبارک
با تبریکات فراوان _مطهره ی غمگین تو
برچسب:
نویسنده: آرین حیدری